تبليغاتX

java script خلوتکده من

وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداشته با شه

وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشي ......

وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته باشه گفته باشي

وقتي ديگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته با شن..

وقتي از درون تمام وجودت يخ بزنه ....

وقتي چشم از دنيا ببندي وآرزوي مرگ كني...

وقتي احساس مي كني ديگه هيچ كس تو رو درك نمي كنه

وقتي احساس كني تنها ترين تنهاي دنيا هستي

 وقتي باد شمع نيمه سوخته اتاقتو خاموش كرد

چشمهايت را ببند و با تمام وجود از خدا بخواه كه صدات كنه

فكر كنم سال اول راهنمايی بود که براي اولين بار با مفاهيم جبري آشنا می‌شديم.

x نمايانگر يك عدد بود.  .x=1مثلا

اون زمان هر وقت مي خواستيم يك نفر رو توصيف كنيم، صفتها مطلق بودن . يه نفر يا خوب بود يا بد. دوست بود يا دشمن.بعدش ياد گرفتيم كه xمی‌تونه يه متغير باشه.xديگه ثابت نبود. گاهي يك می‌شد و گاهي صفر. هم می‌تونست مثبت باشه و هم منفی. آدمها هم مفهومشون پيچيده‌تر شده بود.

اونا هم می‌تونستن گاهی  خوب باشن، گاهی بد. بعضي وقتا دوست می‌شدن و يه وقتايی دشمن.

.‌بزرگتر شديم بهمون ياد دادن x مي تونه نشون دهنده معكوس يه تابع باشه (x=f-1(y)). بعد از اون آدما برامون شدن

 مثل يه تابع. هر نفر تابعی بود از زمان و شرايط. يه آدم با توجه به شرايط می‌تونست بد باشه يا خوب. دوستی‌ها يا دشمنی‌ها تابعی از زمان شده بودن.گذشت و گذشت. توی درس آمار و احتمال خونديم كه يك متغير تصادفي رو با x نشون ميدن. يه متغير تصادفي با احتمالp. بعد از اون آدما رو هم ريختيم توي قالب متغيرهای تصادفی. همراه هر آدمي يك عدم قطعيت هم وجود داشت. يه آدم به احتمالp خوب بود و به احتمال يک منهای p بد.بعدها فرآيند تصادفي  (Random Process) يه مفهوم جديد شد برایx . متغيرهای تصادفی در حوزه زمان. بعد از اون ياد گرفتیم آدما رو به پيچيدگی يه فرآيند تصادفی كه با زمان عوض ميشن ببينیم. پيچيده و غيرقابل پيش‌بينی.
می‌ترسم. من از اينكه روزي بياد كه دوباره تعریف جديدي براي x ياد بگيرم هراس دارم، چون ميدونم اينجوری آدما هم پيچيده‌تر ميشن برام. گاهی فكر ميكنم كاش ميشد آدما به سادگی همون x سال اول راهنمايی می‌موندن. من از دنيايی كه آدماش روز به روز غير قابل درك تر بشن، وحشت دارم...

+ نوشته شده در  84/10/28ساعت 15:50  توسط ناناز | 
امروز روز تولد من است.

 روز تولد من هم (مثل برنامه رادیویی تقویم تاریخ شد) من متولد شدم. از یک طرف نگاهی به گذشته دارم و از طرفی بیشتر نگاهم معطوف به آینده است.به این فکر می کنم که میانگین امید به زندگی در ایران حدود شصت هفتاد است و من اکنون ثلث آن را گذرانده ام. این یک سوم پر از تجربیات تلخ و شیرین برای من بوده که مطمئنم چراغ راه آینده هم هست
در یک مقاله از قول روانشناسی خوانده بودم که روز تولد خود را مهم تلقی کنید چون واقعا مهم هم هست.به ظرافت کار دقت کنید .یک انسان به وجود آمد و صاحب حیات شد.
این واقعه از بس تکرار شده است که شاید مثل من آن را عادی بینگارید اما اگر کمی در لطافت آن دقت شود بسیاری از مسایل و مشکلات کنونی و مهمتر از همه کرامت ذاتی انسان هم حل خواهد شد.بگذریم.فکر می کنم بهترین بهانه برای شاد بودن همان روز تولد است
امیدوارم همه با قدر خود دانستن و احترام به انسانیت خود گام در راه سعادت بگذارند
امروز براي من روز مقدسي است.
امروز مثبت ترين روز خداست.


من فهميدم دنيا سرزمين وسيعي است پرازمشكلات سخت و من هم موجودي هستم وسيع تر و سخت تر از دنيا.
من فهميدم براي نسوختن درگرما بايد خود را به ميان آب و آتش زد، نه درميانه آن.
همان روز درگوش من خواندند: تو آمدي كه برگردي،
همان روز به من گفتند: شعر، صدا، آب، هوا، مادر، پدر خدا و عشق مال تواست
همان روز فهميدم كه هيچ مجالي از«لحظه» خالي نيست و لحظه هم جاي بي خيالي نيست.
من فهميدم كه پدرومادر از ثانيه هاي بيداري من و گريه هاي من فقط در لحظه تولد من لذت مي برند و دورو بري ها از لحظات خفتن و سكوت و مردگي من.
من در امروزي فهميدم كه تقديرم نه گياه است، نه حيوان است، نه فرشته و جن است، نه جماد است و نه چيز ديگر. قدر من انسان بودن است و اين قدر تا ابد درقبر نمي خوابد حتي اگر من فراموشش كنم.
من فهميدم كه بايد شكرگزار بود به خاطر همه چيزهايي كه خدا به ما داده و بايد شكرگزاربود كه خدا هرآنچه را كه از او مي طلبيم به ما نمي دهد!
امروز مثبت ترين روز خدا است،
امروز روز تولد من است....
نه،امروز روز تولد من و يك نفر ديگر است... و شاید صدها نفر دیگر !
مباركمان باشد

+ نوشته شده در  84/10/15ساعت 10:43  توسط ناناز |