تبليغاتX

java script خلوتکده من

 هر كس به قلب خويش بنگرد مى بيند گمشده اى دارد كه به دنبال آن است و چون تحليل درستى درباره گمشده خود ندارد در همه چيز و در همه جا آن را جستجو مى كند.

گاه چنين مى پندارد گمشده اصلى او مال و ثروت است كه اگر آن را در آغوش بگيرد از خوشبخت ترين مردم روزگار است; ولى هنگامى كه به ثروت عظيمى دست مى يابد به زودى متوجّه مى شود چشم هاى وحشت زده طمّاعان، زبان هاى چرب متملّقان، دام هاى سخت سارقان، و زخم زبان هاى حاسدان در كمين اوست و گاه حفظ كردن و هزينه نمودن آن، از به دست آوردنش سخت تر و اضطراب و نگرانى حاصل از آن بيشتر است!

تازه مى فهمد راه را خطا پيموده و گمشده او اينها نيست!

گاه چنين فكر مى كند كه اگر همسرى صاحب جمال و داراى ثروت و مال نصيب او گردد كمبودى در خوشبختى ندارد; ولى هرگاه به آن مى رسد و حجم خطرات و مشكلات نگهدارى چنين همسرى و تحمّل توقّعات بالا و خواسته هاى فوق العاده او را در نظر مى گيرد مى بيند آنچه قبلاً فكر مى كرد رؤيايى بيش نبوده است!

شهرت و مقام، دورنمايش از همه اينها دل انگيزتر و پندار خوشبختى در كنار آن خيال انگيزتر است، در حالى كه مشكلات و دردسرها و مسؤوليّت هاى الهى و انسانى ناشى از آن از همه بيشتر مى باشد.

 

آرى! انسان هوشيار كم كم مى فهمد كه گمشده او، كه در به در دنبال آن مى گردد و آن را نمى يابد هميشه با او بوده است و تمام وجودش را فرا گرفته، و از رگ گردنش به او نزديكتر است و او توجّه نداشته: «وَ نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ»(2) و به گفته حافظ:

سالها دل طلب جام جم از ما مى كرد

آنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا مى كرد!

گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون بود

طلب از گمشدگان لب دريا مى كرد!

 

يا به گفته سعدى:

اين سخن با كه توان گفت كه دوست

در كنار من و من مهجورم!

 

آرى گمشده انسان همه جا و هميشه و در هر زمان با اوست; ولى حجاب ها، رخصت رؤيت را نمى دهد، گرفتارى انسان در چنگال طبيعت مانع ورود او در كوى حقيقت است.

 

تو كز سراى طبيعت نمى روى بيرون

كجا به كوى حقيقت گذر توانى كرد؟!

 

آرى اى عزيز! گمشده تو نزد توست، بكوش حجاب ها را كنار بزن تا جمال دل آرايش را ببينى، و روح و جانت از او سيراب شود، آرامش و سكينه واقعى را با تمام وجودت احساس كنى، و جنود آسمان و زمين را در اختيار خود ببينى! گمشده واقعى تو همان وجودى است كه تمام عالم هستى پرتوى از وجود اوست

 

+ نوشته شده در  87/10/12ساعت 15:4  توسط ناناز |